تبليغاتX
اينجا بهشته...
اينجا يه تعدادي بهشت داريم.... همين!!!
 برای من تو این دنیا جایی به اسمه بهشت وجود نداره... دنیا وقتی برای من بهشت میشه که بگن ایران شده اولین کشور جهان... بهشت من ایرانه! من وطن پرستم تعصب دارم! از ایران یه بهشت من تصور دارم.بهشت من میشه محله مون... وقتی که همه ی بچه های محله با فرهنگ بشن... اینقدر کثیف نباشن... اینقدر به اصطلاح جوات نباشن! چیه؟ تعجب میکنی یا مسخره؟ بهشت من میشه ایران وقتی که ایران جام جهانی فوتبال رو ببره! یا مثلا تو بسکتبال اول المپیک بشه... بهشت من میشه جایی که توش بزرگ شدم... درس خوندم... و همونجا موندمو خدمت کردم... ایران میشه بهشت اگه 1 ملیون نابغه ی فراری برگردن ایران... بهشت... و دیگر هیچ! به به ! به به!
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط مژده  | 

ای کاش بهشت یه نامتناهی سفید بود بی بو، بی مزه، بی سر و صدا بدون هیچ نوع موجودی. جایی که توش فقط 2 تا چیز باشه یه قرص سیانور با یه شورلت کامارو که بتونی باهاش تا جایی که میتونی گاز بدی ودنبال قرصی که گفتم بگردی.

وقتی پیداش کردی بدون آب و حتی فکر خوردن آب ، قرص رو بری بالا تا مستقیم به جرم خودکشی بفرستنت جهنم.

تا اونجا بتونی بری تو یه کافه و تمام کسانی که تو دنیا دیده بودی و ندیده بودی , تمام کسانی که میشناختی و نمیشناختی و تمام کسانی که دوستشون داشتی و نداشتی رو ببینی و یه گوشه دنج در حالی که هایده داره ترانه میخونه کنار تنها کسی که عاشقش بودی بشینی و بدون ترس از رفتن به جهنم باهاش ساکی بخوری. بدون ترس از گناه زنای چشم به عمق چشماش خیره بشی و بی هیچ ترسی از ضربه های شلاق از لبهاش بوسه بگیری.

و بعد با تمام زجری که از گرمای سوزناک آتیش میکشی، تو دلت خدارو به خاطر تمام نعمتهای جهنمیش شکر کنی و آخرین پیاله ی ساکی رو فقط به پاس تشکر از خدا بزنی تو رگ.

و همینطور خدا , عشق , آتش . خدا , عشق , آتش . خدا , عشق , آتش...

به رابطه ها فکر نکن...

فقط و فقط حس کن تمام چیزهایی که اونجا تو رو حس میکنن.

وامید داشته باش به حظور نسیمی که خدا, به خاطر عشقی که به بنده هاش داره, وسط اون تل آتیشی که در راسش قرار داری برای خنک کردن وجودت میفرسته...وباز ساکی بخور...
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط مژده  | 

 بهشت من خیلی توپه هر چی بخوای پیدا میشه من دارم با ادیسون و انیشتین و کلی فیزیکدان دیگه تحقیقاتم رو ادامه میدم و به جامعه اون دنیا خدمت میکنم.اونجا دیگه خانم مشرف پور با کتاب های ضایعش نیست بهمون گیر نمیده و با بچه های 1/1 از اینکه امتحانات ساعت چهارمشو پیچوندیم بسیار خرسندیم اونجا هرچی بخوای هست بدون اعتصاب و جمع آوری امضا معلم فیزیکت عوض میشه.ولی خانم مورچگانی هست.این بار دیگه مورچگانی منو آدم حساب میکنه.از این به بعد کلاسای المپیاد هرروز تشکیل میشه.تازه آقای رجایی هم هست و به ما امید میده
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط مژده  | 

من اینو می دونم که خدا اونقدر مهربون هست که مارو با این همه گناه راه بده تو
بهشتش(نکته:البته معلمای دینی و قران حرفای منو شدیدا رد می کنن)
ولی ...
منو راه بدن یا نه میرم توش چون میدونم بهشت من یه جایی هس که ...
که میتونی تا میخوای حال کنی!نه حجاب هس نه گشت ارشاد. میتونی همه کار بکنی و از هیشکی اجازه نگیری. میتونی تا دلت می خواد بخوری و بدون دکتر کرمانی و رژیم لاغر شی. میتونی از مغازه ها هرچی می خوای برداری و پولت تو جیبت بمونه! میتونی تا صب بیدار بمونی ولی درس نخونی! میتونی تا دلت می خواد نمره ی تک بگیری و کتک نخوری! ولی تو بهشته من نمیتونی زور بگی.نمیتونی کسی رو اذیت کنی. نمیتونی کسی رو مسخره کنی.
اصلا,تو بهشته من غمو غصه رنگی نداره!همه خوشحالن! تبعیض معنایی نداره! خلاصه وقت کردی یه سری هم به بهشته من بزن! خوشال میشم
+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط مژده  | 

يه بهشتي كه عينه دنيا هس! تو هر كي مي خوايي! با هر سر و وضعي كه مي خواي اينا! همه چي تويي! تو دنيا! همه چي! هم مي توني خودتو تابلو كني كه از بهشت اومدي! يا نه! خيلي توپ عشق و حالتو كني! مثلا يه روز جسيكا سيمسون باشي! يه روز بردپيت! يه روز امين! يه روز يه پشه! سه روز دستگيره ي يه در! مهم نيس! اوني كه تصميم مي گيره تويي!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط مژده  | 

 اينجا خيلي آرومه. خيلي آرامش داري. هميشه يه لبخند ثابت رو لباتن و طراوت داري. منظورم از طراوت كرم مرطوب كننده ي هيماليا نيستا! منظورم روحته. كه خيلي شاد و خرسنده!

يعني يه تازگي خاصي توش حس مي شه. صداي بسيار دلنواز و گوش نواز آبِ رودخونه مي ياد، روزا هميشه هوا خنك و روشنه. مي توني ساعتها لب دريا لم بدي و يكي ماساژت بده. طوري كه خودتو له كني رو شنا و هي خستگي در كني. شبا آسمون پر از ستاره اس و يه مهتابي كه ديگه بيا و ببين!

يه عالمه فرشته هم هس كه صدا و اينا در نمي يارن كه آرامشتو به هم بزنن خيلي باحال و مهربون هستن!

مي توني تو جنگل راه بري. به حيوونا نزديك شي. بشون دس بزني. اونا هم زياد چندش اينا نيستن. يعني اذيت نمي شي! مي توني از صب تا شب زير آفتاب دراز بكشي و شعر بخوني. خلاصه چيزگشادي به معناي واقعي كلمه ديگه!

شبا هميشه يكي كه دوسش داري مياد پيشت تا سرتو بذاري رو سينه اش، ستاره ها رو بشمارين و با هم خوابتون ببره!

خلاصه خيلي عشقول ايناس. خيلي پاكي و خوبي ايناس! خيلي بهشت ايناس!

اما يه كوچولو يكنواخت ايناس!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط مژده  | 

بهشت من يه خيابونه با يه عالمه چيز ميز. يعني توش زندگي وجود داره. خيلي زنده اس. خيلي هم شلوغ. اما شلوغيش آزار دهنده نيس. هيشكي كاري به كارم نداره. آسمون هميشه ابريه توش. هميشه. گاه گداري بارندگي اي، رعد و برقي، و هر چي كه هيجان داشته باشه(البته از نوع طبيعيش) سر و كله اش پيدا مي شه. و دقيقا هر وقت بخوام، هر آهنگي كه دوست دارم با هر مقدار ولومي كه بخوام مي تونم گوش كنم. هوا اونقدر سرده كه دارم سگ لرز مي زنم. تو بهشتم هيچ جور حيووني ندارم به جز همستر. همستر هايي كه پرواز مي كنن، مي خزن، مي جهن، شنا مي كنن و .... گل و گياه اينا هم نداريم. به جز يه چي: كاكتوس!!! انواع اقسامشوم موجوده!! 6 تا رفيق فابام هم هستن(رفيقام كاكتوسن): مالون، 5986،كريستفر رابين، استر، يسنا، داستايوفسكي! تو بهشتم يه ساختموني هست به اسم جهنم هر وقت بخواي مي توني يه سري بش بزني اونجا به طور تقريبي نقطه ي مقابل بهشته: ساكته، توش تنهايي، تاريكه، حيوون داره(الالخصوص موش صحرايي!) بوي كلم پيچ مونده ميادو...(خلاصه از هز چي بدت مياد و دوستنداري و تو ضمير خود آگاه و نا خود آگاهت هس سريع توي اون ساختمونه(كه جهنم باشه) ظاهر مي شن!) تو بهشت هميشه اشتها داري اما غذا نمي خوري، هميشه آب معدني داري، هميشه مي توني آن شي و خلاصه هر چي باش حال مي كني.مثلا مي توني روزي سه هزار و هفصد و پنج بار قوطي نوشابه مچاله كني. مي توني هر سر و صدايي در بياري. هميشه يه كسايي هستن كه چارپايه ان تا تو چيز شعر بگي و اونا حال كنن و قاه قاه بخندن. آزادي! خيلي! مثلا مي توني توي همون آسمون ابري و تيره و پر دلهره اي كه داري، رنگين كمون يا چميدونم ستاره داشته باشي. تازه امكانات ويژه اي هم هس، مثلا مي توني به آرزوهات برسي: دست نيكزادو بگيري، انگشتتو بكني تو چشماي هادي، با يه سرعت باور نكردني رانندگي كني(البته من رانندگي بلد نيستم ولي چون ماسيناي بهشت منن و من خيلي توپم و ماشينامم توپن هر جوري باشي مي توني رانندگي كني!)، يا با چتر از ازتفاع 513211727717789990004376 متري بپري رو زمين. بهشتم كره نيستا، يه صفحه اس، كه هر دو روش مي توني بري. بهشت من خيلي خوبه، قانون مانون اينا هم نداره، يه چي تو مايه هاي خر تو خر اينا! مثلا هيشكي نمي گه اگه شعر گفتي حتما بايد بدي يكي بخونش، يا حتما نبايد حرف بزني مي توني با بو كشيدن يا چمي دونم با راه رفتن و خاروندن و اينا اين عمل(يعني حرف زدن) و كارايي مث اونو انجام بدي! تويي كه تصميم مي گيري! سخت نيس! مي توني هيچوقت نخوابي، چون خيلي سردته، تمتم دلايل قابل قبولند مثلا: -چرا مو نداري؟ چرا از ته تراشيديشون؟؟ دليل: چون اسمم 3 تا نقطه داره. و به طور كاملا منحصر به فردي همه چي ok ِِِِ‌ِ‌ِ‌ !!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط مژده  | 

بهشت كلمه ايست آشنا و نا آشنا. آشنا از آن جهت كه مي دانيم چيست، نا آشناست از آن سو كه هيچ كس تا به حال آن را نديده تا توصيفش كند. بهشت رازي دارد كه پنهان است و شايد به حساب همان راز است كه نمي توان آن را توصيفش كرد، آن طور كه در خورش است. اما من آن را ديدم، نه در روياهاي آشفته ام، نه در سخنان مادرانه سرد و گرم چشيدهبلكه آن را در زلالي آينه ي خوشبختي ام ديدم، در چشمان تو، در نگاه معصومت من نور را ديدم، چشمانم را باز مي كنم، نور مي بارد، بدنم كه مانند زميني ترك خوده، ديدگانم كه به سان جويبارهاي خشكيده، فراوان نور مي بارد.

با حسي نو ولي آشنا برمي خيزم، دريايي سبز و سرخ و طلايي زير پاهايم قرار دارد. آسماني تر به رنگ آبي، نيلي و نقره اي راستش نمي دانم چه رنگي است اما هر چه هست خوش رنگ است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط مژده  | 

خيلي از آنهايي که فکر مي کردم اينجا نيستند ، نه اون ، نه پدر ، نه مادر و نه خيلي هاي ديگر .

ولي با اين حال تنها نيستم ، آنقدر قشنگي داره داره که نبود دردناک عزيزانم به چشم نياد ! جاي فوق العاده اي هست ، هميشه هست و منم هميشه توش هستم !!

بهش ميگن بهشت ، جايي که خيلي ها شايد در آرزويش باشند ..
منم نمي دونم چرا اينجا هستم ، خيلي بد خيلي زود تبديل شد به خيلي خوب !
شايد خدا منو عفو کرده ؟؟؟!
شايد اينجا هميشه بمونم ؟؟؟!
شايد هم فقط خدا خواست که مدتي هم زندگي خوب را تجربه کنم ؟؟؟!
شايد باز بازگردم ؟؟؟!
خيلي شايد ها اينجا وجود دارد ، که هميشه هست و براي منم هميشه هست !!
ولي اگر من اينجا نباشم به آن معني نيست که نبايد باشد . انجا هميشه سفيد و روشن است ، هميشه روز ، هميشه هوا صاف ، دور از دلهره و اضطراب آنکه چند ثانيه ي آينده چه خواهد گذشت ، هر چي باشه خوشه ! مثل يه دشت پر از گل که هيچ انساني هم نيست که آن ها را خراب کند ، هميشه هستن و منم هميشه هستم !!

اينجا آنقدر خوبه که من حتي دوست ندارم پلکي بزنم تا لحظه اي از ديدنش غافل شوم !

ولي اي کاش او هم بيايد ، نه تنها او ، کاش همه بودن ، حتي جهنمي ها هم خوب بودن و به آرزويشان مي رسيدند و اينجا بودند . آرزويي که هميشه داشتن و من هم هميشه داشتم !!

هر جا که او باشد به چشم من همين است ، هرجا که باشد و منم هميشه باشم !!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط مژده  | 

خيلي خيي بزرگه، توش يه خونه دارم دقيقا مثل كاخ سفيد با كلي درخت و گل و ... يه استخر بزرگ داره با كلي فواره كنارش چند تا آلاچيق داره چمن هاي حياطش خيلي مرتبن چند تام سگ پا كوتاه دارم با دو سه تا اسب مشكي همه جا سبزه، تو خونمم يه اتاق خيلي بزرگ دارم هر شب پارتي مي گيرم و تموم كسايي كه دوستشون داشتم(تو زمين) رو دعوت مي كنم هر شب با هم باشيم، اون موقع خيلي جوونم با كسي كه دوستش داشتم دارم زندگي مي كنم همه ي دوستام اونجان. از همه مهمتر با حيوونام دوستم باهاشون حرف مي زنم و تازه كوروش رو هم مي بينم اگه هم خيلي خوب باشه خدا رو هم مي بينم هر چقدر دوست دارم ازش سوال مي پرسم. پولاتم اصل تموم نمي شه، هر چقدر دوست دارم لباس و ماشين مي خرم، هيچ كسم بهم گير نمي ده كه اينجا برو يا نرو كلا بهم گير بدن. مامان بابام مي شناختم ولي باهام زندگي نمي كردن!!!(جدي گفتم)

-بعد دوست داري تا ابد تا آخر جاودانگي همين طوري بمونه؟ تا آخرش اينجا باشم ولي روزام تكراري نباشه، آها، آفتاب مستقيم نتابه فقط هوا روشن باشه رمان هم 24 ساعته باشه و كوه هم داشته باشه. دلم مي خواد تو، آذين، ياسي، شيما، كيوان، جاويدو ... با هم باشيم، خونه دوبلكس باشه با كلي پله يه تالار آينه داشته باشم با يه تراس اندازه ي حياط مدرسه آهان خوش هيكل باشم تا اون موقع دماغمم عملي باشه!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط مژده  | 

بهشت و جهنم 1:

يه جايي كه همه چيز هست و هر چيزي دلت بخواد، اتفاق ميفته، خيلي گند و مزخرفه حوصلت توش سر ميره. هر موقع دلت خواست هر كاري مي كني. اينجوري جهنم بهتره چون يه كم هيجان داره! :d

بهشت و جهنم2:

يه جاي خيلي معمولي كه هر كسي ميره نوش هر چيزيو هر جور بخواد مي بينه، مثلا من دلم مي خواد بارون بياد ولي تو دلت مي خواد هوا آفتابي باشه من بارون مي بينم و تو آفتاب. بهشت من يه فرق بزرگ با بهشتاي ديگه داره! اينم اونه كه فكرارو همه مي شنون! اونا كه فكرشون خوبه و واقع بين اند اونجا واسشون بهشته ولي اونايي كه فكراي بد بد مي كننو غير منطقي هستن براشون مي شه جهنم. فكر نمي كنم توش دلخواه معني داشته باشه ولي اگه داشته باشه هر چي بخواي يه كم جلوتر مي بينيش. اينجوري هر كي مي شه خداي جهان خودش! ولي از اونجايي كه ما از روح خداييم و به خدا برمي گرديم فقط يه خدا بايد با يه جهان به وجود مياد كه خيلي معموليه... شايد بهشت همين جا باشه.

پ.ن:

راستي اين بهشت تو گنجه ي ذهن من ثبت شده ها!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط مژده  | 

بهشت من يه شهر شلوغ پلوغه كه توش هيچي معلوم نيست. هر وقت بخواي مي توني يه جاي خلوت پيدا كني كه هيچكي نباشه و بشيني با خودت دردو دل كني. آسمونش هميشه ابريه و هر وقت بخواي بارون مي آدو مي توني بري زيرش بستني توپ توپي بخوري !!! هر وقت بخواي مي توني هر جا بري و با اينكه همه جا شلوغه هيچكي كاري بهت نداره. هيچوقت زندگي توش تكراري نمي شه، هر روزش با روزاي ديگه كلي فرق داره، اونقدر كه قابل پيش بيني نباشه. اونجا هر چقدر مي خواي مي توني sms بدي بدون اينكه سر ماه قبض ايرانسلت بياد و كلي بيچاره ات كنه و مجبور باشي از وسطاي ماه فكر آخر ماهت باشي و هي به پوريا بگي تورو خدا شارژ نگير تا من كمتر(مثلا روزي صد تا) sms بزنم !!! اگه يه استخر بزرگ پر كارت شارژم باشه كه نظر لطفتونه....

اونجا قدت هر چقدر كه بخواي بلند مي شه و ديگه مجبور نيستي يه عالمه شير بخوري. شباش كلي طولاني تره روزاشه مثلا از 24 ساعت 20 ساعتش شبه تا هم بتوني به sms بازي و تلفنت برسي هم به خوابت. خلاصه كه خيلي جاي باحاليه و اگه تا آخر عمرتم اونجا باشي خسته نمي شي...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط مژده  |